برای دل داغ دار و پریشان پدرت،
برای جگر سوخته و چشم گریان پدرت،
برای زانوات لرزان پدرت،
برای لحظه های احتضارش،
یک بار دیگر
بگو
بابا...
* لَمّا سَمِعَ أبی صوتاً وَلَدِه نَظَرتُ فَرَأیتُهُ قَد أشرَفَ عَلَی الموت وَ عَناهُ تَدورانِ کَالمُحتًضَر وَ جَعَلَ یَنظُرُ الأطرافَ الخِیمَة وَ صاحَ مِن وَسَطِ الخِیمَةوَلَدی قَتَلَ الله مَن قَتَلوک...
صفا، در روضه ی توست.
مروه، در روضه ی عباست...
هروله ی اشک هایم را بپذیر.
* این هروله سعی و صفا را نفروشید...
